سندروم فیلسوف مابی آدمهای کنکوری!

دارم وبلاگ چهل تیکه رو توی اوقات فراغتم میخونم!!! اینو دیدم

Imagine by John Lennon
شعر کامل آهنگ

Imagine there’s no Heaven
It’s easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today

Imagine there’s no countries
It isn’t hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace

You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will be as one

Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world

You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will live as one
به این فکر افتاده ام که وقتی دیگر در جهان هیچ چیزی مثل ابزارهای معمول وقت گذرانی آدمها نباشد، وقتی تعصب و جنگ و دروغ و دیپلماسی و توسعه و برنامه ریزی و آینده و بحث کردن و به همه فحش دادن و نظریه ساختن و مسخره بازی و شهید شدن و … دیگر وقت گذرانیها available نباشند اونوقت چند درصد آدمها قبل از تموم شدن همون روز یه بلایی سر خودشون میارن از افسردگی؟! افسردگی مزمنی که دیگر هیچ ملحفه ای برای پوشاندنش باقی نمانده؟

از طرف دیگر فکر میکنم این آرزوهایی که اول کرده، هیچ ربطی به صلح نداره… می تونه این آرزوها تحقق پیدا کنه اما ملت باز با هم میجنگن بر سر داشتن بیشتر… نگ وقتی فقط تا آخر امروز زنده باشن دیگه نمی جنگن. تا وقتی 2 ثانیه به آخر دنیا مونده باشه هم آدما می جنگن! ثانیه اول رو می جنگن برای بیشتر داشتن در ثانیه دوم. واقعا کاری که دنیا داره میکنه هم همینه… همینقدر احمقانه، همینقدر واقعی، همینقدر صادق در مورد تک تک انسانها…
من فکر میکنم این غریزیه همه مون همین کار رو میکنیم دست خودمون هم نیست… مجبوریم توی این معادله ها مجبوریم……

ارسال شده در زندگی. 1 نظر »

“The day after today” یا “فرداروز” !



داشتم اینو میخوندم که یه عالمه مساله هجوم آوردن به ذهنم و احساس کردم که اگه نیام اینجا بنویسم خفه می شم !!!

آخ من از این کلمه ی “فرداروز” ،َای! بدم میاد، اینقدر بدم میاد که گلاب به روت می شنومش میخوام برم دستشویی! فردا روز می میری فردا روز پشیمون میشی فردا روز منفجر میشی، ال و بل و جیمبل! میشی! آخه این کلمه یعنی چی؟ خداییش توی حرفای درست و حسابی آدما تا حالا دیدی کسی از این استفاده کنه؟! کلا نماد حرفای خاله زنکی و غیرعلمی و آدم بدبخت کن واسه من این کلمه س که نمی نویسمش چون چندشم میشه!

قصه، همون قصه ی دخترای متاهل توی دهه ی سوم زندگیشونه و افتادن یه مشت خاله خان باجی به جونشون که بدو بدو بدو بدو! چی شده؟ باید بچه بیاری!(اینم ازون عبارتاسا! بچه بیاری! بچه م کجام بود که بیارم؟!)  اگه همین الان باردار نشی ال میشه و بل میشه و جیمبل میشه!!! تازه اینجا نوشته که بهش گفتن رحمش خشک میشه!!!(رحم به مثابه درخت!) بعد از خواند مقاله ی شهر یک درخت نیست، حالا پس فردا هم باید بریم مقاله ی رحم یک درخت نیست رو بخونیم!

خب این که واضحه که اینا همه ش مزخرف محضه اما این قضیه 2 سویه داره در ذهن من:

اول: بی سوادی مفرط ملت و خرافه پرستی و وجود پزشک نماهای مدرک از آکسفورد گرفته! و …

دوم: یاد میلان کوندرا می افتم و این جمله که بزرگترین دشمنان یک زن، قطعا بقیه زنها هستند (و هیچ مردی نمی تونه تا اون حد مسبب گند زدن به زندگی یک زن باشه که بقیه زنا می تونن) یعنی احساس می کنم که این نسلی که گند زده به زندگی خودش و همه عمرش بچه بزرگ کرده و در و دیوار سابیده و یا این دو تا رُ همراه با کار بیرون از خانه انجام داره اون هم از هفده سالگی!!! حالا به طرز کاملا ناهشیاری مشغول گند زدن به زندگی نسل فرزندانشه. انگار نمی تونه ببینه که این نسل شاد و سالم و خوشبخت زندگیشو بکنه و بعدش هم هر موقع که خواست و تصمیم گرفت بچه دار شه و اون بخش زندگیش رو هم با آرامش و لذت سپری کنه…

واقعا وحشتناکه… توی دانشگاه یه همکلاسی دارم که از اولش دختر نحیف و مریض حالتی! بود!!! خونواده ی خیلی فقیری داره و از یه جای اطراف تهران میاد دانشگاه که 3-4 ساعت توی راهه… حالا این بچه پارسال ازدواج هم کرده… متاسفانه با یه بنده خدایی با وضع مالی وحشتناک تر از خودشون… این ترم یکهو یک ماه نیومد و بعدش اومد گفت که بیماری عفونی داشته و بستری بوده و تازه سرش هم شکسته بوده و بخیه خورده و… بعد از 2 هفته اومد گفت که دکتر (شما بخون آب حوض کش!) بهش گفته که عفونت گرفتناش مال اینه که بچه نداره! بچه دار شه خوب میشه!!!! یعنی ای خدا! یه دختر لاغر و مریض که تازه یه بیماری عفونی رو رد کرده و خودش و شوهرش توی یه اتاق اطراف خاک سفید زندگی میکنن که توی زمستون برای گرم کردنش و گاز و… با مشکل مواجهن، الان یه ماهه که حامله س و هی هم میگه که زیر نظر دکتره!!!

من نمیدونم حالا واقعا راست میگه یا نه؟ اگه راست بگه که حتما مغز دکترش یه چیزی تو مایه ی باقالی رشتیه! و آمپول زن بوده و توی منطقه ای که اینا زندگی میکنن همه فکر کردن این دکتر زنانه! اگه هم دروغ بگه و به دستور یه سری خاله خان باجی حامله شده باشه، حتما الان دکتر داره با کف دو دست بر سر خودش و این دختره میکوبه که حالا من با تو چی کار کنم؟ آخه فکر کنین! مگه جنین دستمال کاغذیه که برای درمان عفونتای داخلی این خانوم ازش استفاده کنن؟ اگه بچه ش سقط شه چی؟ اگه ناقص و عقب مونده دنیا بیاد چی؟ اگه این دختر بیست و یک ساله تا ابد دیگه نتونست بچه دار شه چی؟

به مامانم هم قضیه این دختره رو گفتم. خیلی ناراحت و نگران شد… اما توصیه ی اکید کرد که چیزی به این دختره نگم… چون حتما خودش کلی توی فشاره و… والا ما که اکیدا کاری با عروس مردم نداریم بریم مخش رو بزنیم! خیلی دوس دارم تایپ کنم: “تازه به من چه؟ من که توی این سه ساله با این دختره 5 جمله حرف زدم مگه فضولم نخود آش بچه به دنیا آوردن یا نیاوردن، مساله استِ بشم؟!” اما یه چیزی از اعماق آرکی تایپای بشری درونم به من نهیب می زنه که: هااااا من وجدان بیدار تو بیدم…!….برو بشریتو آگاه کن! برو بگو دکترشو عوض کنه برو بگو … برو مخو تیلیت کن دیگه ! دِ برو دیگه!


فیلم Mona Lisa Smile رو دیدم. دو بار! بدک نبود. شاید پست بعدی رو در این باره بنویسم. دارم آرشیو فیلمای کیت وینسلتمو تکمیل می کنم و الان حسابی از دیدن فیلمای تاریخی-رمانتیک ساخت دهه نود مشعوفم و زبان انگلیسی شکسپیر خوانیم چنان رو به پیشرفته که حس می کنم نباید انگلیسی حرف بزنم چون ممکنه با نجیب زاده های قرن 17 و 18 اشتباه بگیرنم و بگن بابا بیاین این یارو ببرین بذارین سرجاش! کی لای این کتاب تاریخو باز گذاشته این دختره ازش پریده بیرون!!! (بانوی ارغوانی در حال فرار با دامن فنردار چین چینی 6 لایه!!!)… من که نفهمیدم این چه جور نجیب زاده ای بود که دامن چین چین پاش بود؟! شما فهمیدین؟

آخ من الان دارم درس میخونم میخونم میخونم وبلاگ میخونم آرشیو فیلمای ندیده مو می بینم آخ انقده خوش میگذره! آخ چقدر داره بهم سخت میگذره…. الان من نماد آدمی هستم که 2 ماه دیگه کنکور داره! متوجه که هستین که؟!

… من می ترسم! … کنکور!

ارسال شده در Uncategorized. 3 Comments »