چه کسی اهمیت می دهد؟

book_obsession_by_stupid_princess1جلوی آینه می ایستم! چرا اینقدر بد وا میسته این لباسه؟ چند تای دیگه رو امتحان می کنم. … فرقی نداره… به جزوه های نخونده نگاه می کنم و به این که پیش نمی رن چون حوصله شون رو ندارم و نمی خوامشون…. بغض می کنم. انگار دلم می خواهد بغض کنم برای همین بغض می کنم، نه آنکه حتی بتوانم خودم را قانع کنم که دلیلم برای بغض کردن چیست و آیا حتی حسی رقیق از وجود مشکلی خبر میدهد؟! بغض کرده می روم روی کاناپه لم میدهم. ساعت 1 و نیم نیمه شب است و هیچ تماشاگری ندارم جز خودم. شروع به نمایش می کنم اما یکهو می بینم این نویسنده ای که استخدام کرده اند عجب متنهای بی سر و ته مسخره ای سر هم می کند! نه خیر! من این را بازی نمی کنم! ببینید حضرت کارگردان خودم! : مساله عجیبی نیست: همه چیز در دنیا آنطور که من می خواهم پیش نمیرود. دوره هایم کامل نمی شوند تا قبل کنکور. یک عالمه خلاصه مطلب نوشته ام برای خواندن که احتمالا حتی یکبار هم دوره نمی شوند! دیگه چی؟ احتمالا در این یک ماه 2 -3 کیلویی چاق شده ام! هفته دیگه باید برم سر کلاس تربیت بدنی و ممکنه خیلیا اینو تشخیص بدن و ممکنه آبروم بره! آخر هفته کنکور دارم و هفته بعد هم با یک هفته تاخیر باید بروم دانشکده. Feeling  exhausted. نمره های پایان ترمم آنطوری که دلم می خواهد نبودند. احمدی نژاد هنوز زنده است! همه اینها به فرض هم درست باشد مرا از چیزی می اندازد؟ اصلا خب که چه؟ به درک بچه کار گردان! واقعا who gives a f.u.c.k? اینا رو بچسب: با توجه به تحقیقات اخیر بنده دنیا هرگز دقیقا همانطور که کسی خواسته پیش نرفته! حتی یک مورد! آخه یه مورد هم پیدا نشده که دقیقا بدونه می خواد دنیا به چه سازی برقصه! در مورد دوره ها: 80 درصد داوطلبا منابعی که من وقت نمی کنم دوره شون کنم رو، حتی یکبار هم نخونده ن! درصدا و رتبه های من خیلی خوبه و مورد حسادت زیادی هستم! پس جای نگرانی نیست. اوه چاقی! خب وقتی چند ماهه فقط نشستی و درس می خونی چاق می شی دیگه! از هفته بعد که به شرایط طبیعی برگردم حتی اگه روزی یه بار تا سر کوچه هم برم درست میشه! در ضمن رفقا از خودمونن آبرو کجا بود که بخواد بره؟! لباسای رنگ و وارنگ رو می ندازم کنار، بلوز سفیدی که توی اون فهمیده بودم چاق شدم رو می ذارم توی کشو و یه مشکی می پوشم! با شلوار سفید کمر به پایین راسته که یک عالمه بگ دارد! هه هه! چه جوری بقیه سالی به دوازده ماه مشکی پوشند و ادای آدمهای خوش تیپ را در می آورند! حالا دو روز به کنکور مانده ما دل نداریم که خوش تیپ به نظر بیاییم؟! …

پس:

احمدی نژاد را به خدا می سپاریم! برخی اساتید معلوم الحال را به خدا واگذار می کنیم. لباس های خوشگل می پوشیم! امتحانمان را خوب می دهیم و می رویم در دانشکده سوت می زنیم تا حالش را ببریم! همه چیز اوکی است و ما مثبت می باشیم!

پی نوشت: احتمالا این کارگردان را رقبا محض رقیب کشی استخدام کرده بودند ولی ما سرش را کردیم زیر آب! هه هه!

ارسال شده در Uncategorized. بیان دیدگاه »

يك پاسخ برايش بگذاريد