Revolutionary Road === this photo contains spoilers!

kate

فوق العاده بود! عجب آدمهای بی انصافی توی آی ام دی بی! بهش رای دادن! برای این فیلم تا الان 2300 نفر رای دادن 7.9!

من قبول ندارم آرزو  میکنم بقیه بهتر بهش رای بدن. آخ! واقعا تکان دهنده بود… هنوزم توی فکرم. نمی دونم. … یالا بدوین دانلود کنین ببینین دیگه!

پ.ن: عکس بالا= کیت وینسلت حاوی اسپیلر! چشماتونو درویش کین اگه می خواین فیلمو ببینین!

ارسال شده در Uncategorized. 4 Comments »

سندروم فیلسوف مابی آدمهای کنکوری!

دارم وبلاگ چهل تیکه رو توی اوقات فراغتم میخونم!!! اینو دیدم

Imagine by John Lennon
شعر کامل آهنگ

Imagine there’s no Heaven
It’s easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today

Imagine there’s no countries
It isn’t hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace

You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will be as one

Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world

You may say that I’m a dreamer
But I’m not the only one
I hope someday you’ll join us
And the world will live as one
به این فکر افتاده ام که وقتی دیگر در جهان هیچ چیزی مثل ابزارهای معمول وقت گذرانی آدمها نباشد، وقتی تعصب و جنگ و دروغ و دیپلماسی و توسعه و برنامه ریزی و آینده و بحث کردن و به همه فحش دادن و نظریه ساختن و مسخره بازی و شهید شدن و … دیگر وقت گذرانیها available نباشند اونوقت چند درصد آدمها قبل از تموم شدن همون روز یه بلایی سر خودشون میارن از افسردگی؟! افسردگی مزمنی که دیگر هیچ ملحفه ای برای پوشاندنش باقی نمانده؟

از طرف دیگر فکر میکنم این آرزوهایی که اول کرده، هیچ ربطی به صلح نداره… می تونه این آرزوها تحقق پیدا کنه اما ملت باز با هم میجنگن بر سر داشتن بیشتر… نگ وقتی فقط تا آخر امروز زنده باشن دیگه نمی جنگن. تا وقتی 2 ثانیه به آخر دنیا مونده باشه هم آدما می جنگن! ثانیه اول رو می جنگن برای بیشتر داشتن در ثانیه دوم. واقعا کاری که دنیا داره میکنه هم همینه… همینقدر احمقانه، همینقدر واقعی، همینقدر صادق در مورد تک تک انسانها…
من فکر میکنم این غریزیه همه مون همین کار رو میکنیم دست خودمون هم نیست… مجبوریم توی این معادله ها مجبوریم……

ارسال شده در زندگی. 1 نظر »

“The day after today” یا “فرداروز” !



داشتم اینو میخوندم که یه عالمه مساله هجوم آوردن به ذهنم و احساس کردم که اگه نیام اینجا بنویسم خفه می شم !!!

آخ من از این کلمه ی “فرداروز” ،َای! بدم میاد، اینقدر بدم میاد که گلاب به روت می شنومش میخوام برم دستشویی! فردا روز می میری فردا روز پشیمون میشی فردا روز منفجر میشی، ال و بل و جیمبل! میشی! آخه این کلمه یعنی چی؟ خداییش توی حرفای درست و حسابی آدما تا حالا دیدی کسی از این استفاده کنه؟! کلا نماد حرفای خاله زنکی و غیرعلمی و آدم بدبخت کن واسه من این کلمه س که نمی نویسمش چون چندشم میشه!

قصه، همون قصه ی دخترای متاهل توی دهه ی سوم زندگیشونه و افتادن یه مشت خاله خان باجی به جونشون که بدو بدو بدو بدو! چی شده؟ باید بچه بیاری!(اینم ازون عبارتاسا! بچه بیاری! بچه م کجام بود که بیارم؟!)  اگه همین الان باردار نشی ال میشه و بل میشه و جیمبل میشه!!! تازه اینجا نوشته که بهش گفتن رحمش خشک میشه!!!(رحم به مثابه درخت!) بعد از خواند مقاله ی شهر یک درخت نیست، حالا پس فردا هم باید بریم مقاله ی رحم یک درخت نیست رو بخونیم!

خب این که واضحه که اینا همه ش مزخرف محضه اما این قضیه 2 سویه داره در ذهن من:

اول: بی سوادی مفرط ملت و خرافه پرستی و وجود پزشک نماهای مدرک از آکسفورد گرفته! و …

دوم: یاد میلان کوندرا می افتم و این جمله که بزرگترین دشمنان یک زن، قطعا بقیه زنها هستند (و هیچ مردی نمی تونه تا اون حد مسبب گند زدن به زندگی یک زن باشه که بقیه زنا می تونن) یعنی احساس می کنم که این نسلی که گند زده به زندگی خودش و همه عمرش بچه بزرگ کرده و در و دیوار سابیده و یا این دو تا رُ همراه با کار بیرون از خانه انجام داره اون هم از هفده سالگی!!! حالا به طرز کاملا ناهشیاری مشغول گند زدن به زندگی نسل فرزندانشه. انگار نمی تونه ببینه که این نسل شاد و سالم و خوشبخت زندگیشو بکنه و بعدش هم هر موقع که خواست و تصمیم گرفت بچه دار شه و اون بخش زندگیش رو هم با آرامش و لذت سپری کنه…

واقعا وحشتناکه… توی دانشگاه یه همکلاسی دارم که از اولش دختر نحیف و مریض حالتی! بود!!! خونواده ی خیلی فقیری داره و از یه جای اطراف تهران میاد دانشگاه که 3-4 ساعت توی راهه… حالا این بچه پارسال ازدواج هم کرده… متاسفانه با یه بنده خدایی با وضع مالی وحشتناک تر از خودشون… این ترم یکهو یک ماه نیومد و بعدش اومد گفت که بیماری عفونی داشته و بستری بوده و تازه سرش هم شکسته بوده و بخیه خورده و… بعد از 2 هفته اومد گفت که دکتر (شما بخون آب حوض کش!) بهش گفته که عفونت گرفتناش مال اینه که بچه نداره! بچه دار شه خوب میشه!!!! یعنی ای خدا! یه دختر لاغر و مریض که تازه یه بیماری عفونی رو رد کرده و خودش و شوهرش توی یه اتاق اطراف خاک سفید زندگی میکنن که توی زمستون برای گرم کردنش و گاز و… با مشکل مواجهن، الان یه ماهه که حامله س و هی هم میگه که زیر نظر دکتره!!!

من نمیدونم حالا واقعا راست میگه یا نه؟ اگه راست بگه که حتما مغز دکترش یه چیزی تو مایه ی باقالی رشتیه! و آمپول زن بوده و توی منطقه ای که اینا زندگی میکنن همه فکر کردن این دکتر زنانه! اگه هم دروغ بگه و به دستور یه سری خاله خان باجی حامله شده باشه، حتما الان دکتر داره با کف دو دست بر سر خودش و این دختره میکوبه که حالا من با تو چی کار کنم؟ آخه فکر کنین! مگه جنین دستمال کاغذیه که برای درمان عفونتای داخلی این خانوم ازش استفاده کنن؟ اگه بچه ش سقط شه چی؟ اگه ناقص و عقب مونده دنیا بیاد چی؟ اگه این دختر بیست و یک ساله تا ابد دیگه نتونست بچه دار شه چی؟

به مامانم هم قضیه این دختره رو گفتم. خیلی ناراحت و نگران شد… اما توصیه ی اکید کرد که چیزی به این دختره نگم… چون حتما خودش کلی توی فشاره و… والا ما که اکیدا کاری با عروس مردم نداریم بریم مخش رو بزنیم! خیلی دوس دارم تایپ کنم: “تازه به من چه؟ من که توی این سه ساله با این دختره 5 جمله حرف زدم مگه فضولم نخود آش بچه به دنیا آوردن یا نیاوردن، مساله استِ بشم؟!” اما یه چیزی از اعماق آرکی تایپای بشری درونم به من نهیب می زنه که: هااااا من وجدان بیدار تو بیدم…!….برو بشریتو آگاه کن! برو بگو دکترشو عوض کنه برو بگو … برو مخو تیلیت کن دیگه ! دِ برو دیگه!


فیلم Mona Lisa Smile رو دیدم. دو بار! بدک نبود. شاید پست بعدی رو در این باره بنویسم. دارم آرشیو فیلمای کیت وینسلتمو تکمیل می کنم و الان حسابی از دیدن فیلمای تاریخی-رمانتیک ساخت دهه نود مشعوفم و زبان انگلیسی شکسپیر خوانیم چنان رو به پیشرفته که حس می کنم نباید انگلیسی حرف بزنم چون ممکنه با نجیب زاده های قرن 17 و 18 اشتباه بگیرنم و بگن بابا بیاین این یارو ببرین بذارین سرجاش! کی لای این کتاب تاریخو باز گذاشته این دختره ازش پریده بیرون!!! (بانوی ارغوانی در حال فرار با دامن فنردار چین چینی 6 لایه!!!)… من که نفهمیدم این چه جور نجیب زاده ای بود که دامن چین چین پاش بود؟! شما فهمیدین؟

آخ من الان دارم درس میخونم میخونم میخونم وبلاگ میخونم آرشیو فیلمای ندیده مو می بینم آخ انقده خوش میگذره! آخ چقدر داره بهم سخت میگذره…. الان من نماد آدمی هستم که 2 ماه دیگه کنکور داره! متوجه که هستین که؟!

… من می ترسم! … کنکور!

ارسال شده در Uncategorized. 3 Comments »

رنج های یک لیبرال دموکرات غمگین!

سلام داشتم وبلاگ زهرا اچ بی رو میخوندم که این پستو دیدم فکر کردم کامنتو طولانی تر کنم و یه امتحانی هم روی وبلاگم داشته باشم! از طرفی فکر می کنم میتونم با این کار ویژگیهای افکار خودمو کم کم اینجا بیان کنم!

توی کامنت های زهرا در باره حرفهای او و خوانندگانش درباره سردار میلیاردی نوشتم:

این خانه یک کاخ نیست! یک خانه ی قدیمی بازسازی شده و کمی با سلیقه است با یک باغچه ی کوچک و سطح اشغال زیاد، در یک منطقه ی نسبتا قدیمی تهران که همیشه از ییلاقهای اطرافش هم قیمت کم تری داشته است.

این تفسیرها فرافکنی عقده های جمعی یک جامعه ی سوسیالیست و فقیر است. نکنید این تفسیر های را زهرا خانوم عزیز. همه در این جامعه با کسی که ثروت به دست آورد این برخوردها را می کنند. وقتی پول بد می شود (منظورم در عمل اکثریت جامعه است نه بر زبانشان)، آنوقت نمی شود سالم زندگی کرد نمی شود قانونی پول درآورد افراد مجبورند برای نفس کشیدن همیشه دروغ بگویند آدمی که درباره همه چیزش دروغ می گوید کم کم هر کار ضد اجتماعی را هم می تواند انجام دهد، اعتماد اجتماعی به شدت کاهش پیدا می کنه و سرمایه اجتماعی! تبدیل به یک مفهوم ناشناخته میشه که همه فکر می کنن توی سیاره مریخ و همزمان با سده های میانه، در حالی که لباسای خال خال بنفش تنش بوده، دیده شده و متواری گشته ! همه حسود و بخیل و چشم تنگ می شن همه روی زمین می شینن و اگر کسی بخواد رد شه از این کارزار، براش پا می گیرند تا با کله بخوره زمین. همه در چشم این چنین مردمی دروغگو می شن و یک ایران داریم با 70 میلیون دهان باز که می گن چشمت در بیاد دولت، نفت بریز تو دهنم کوفت کنم، بعد هرچی طرف بگه آخه ملت عزیز نفت رو که نمی تونین همینجوری بریزین تو حلقتون، باید به من بدبخت زمان بدین که برم تبدیل به محصول کنمش و بیارم، می گن نه، ما خسته شدیم، شماها دزدین، شما بی لیاقتین شما بی سوادین شما نمی تونین، مثل یه زن غیرقابل تحمل که هی به شوهر یه ساله اش سرکوفت بزنه که تو نمی تونی تو بدبخت بودی و منم بدبخت کردی!… باجناقتو دیدی؟ بابامو دیدی؟ داداشمو دیدی؟ دوست پسر قبلیم فلان بود شوهر سابقم بهمان بود. خاتمی گل بود! و الخ! آخرش هم میگه بیا عزیزم این پیت نفتو بگیر سر بکش اصلن میخوای بیام یه تانکرش رو هم بپاشم به سر و کولت ببینی دنیا ارزش این حرفا رو نداره؟!!… بعدش چی میشه؟ یعنی نمی دونی؟ دلدرد و مسمومیت و الفاتحه!

ببینین من دارم راجع به واقع بینی و سلامت روانی جامعه حرف می زنم. راجع به اقتصاد و حقایق واضح تر از روز! اصلا مساله این نیست که واقعا این آقا یا خیلیای دیگه کلاهبردارای میلیاردی هستن یانه. مساله اینه که همین نوع برخوردا و جوی که شاهدش هستیم، بستر واقعی به وجود اومدن و رشد و زنده موندن این جور آدماس. جامعه ای که سرمایه دارای نوپا شو بعد از انقلاب قلع و قمع کنه به بهونه ی رابطه با شاه! و در اصل برای آروم کردن عقده های جمعی خودش (که طبیعتا هر کسی توی اون جامعه مجبور به داشتن این رابطه بوده برای حرکت به سمت کشورای خارجی و این در حالیه که تازه خیلی از خونواده های سرمایه دار تن به این رابطه با شاه هم نداند و بعد از انقلاب این دروغا رو بهشون چسبوندن)؛ در چنین جامعه ای این اتفاقات و این مدل اشخاص مثل محصولی بدبخت که الان سر بوقه و خیلیای دیگه پا میگیرن و بزرگ و بزرگتر میشن.
نقل این نیس که کدوم یکی از بی اف های این ملت لایق تر بودن! نقل اینه که همه ی دولتای ایران پوپولیست بودن! خوب وقتی یه دختر لوس صبح تا شب به بی افش بگه من خوشگلم؟ دوسم داری؟ اینو میخری واسه م؟ طرف یا حاضره سرش رو از دست بده یا در جواب همه ی اینا می گه: بلللللللللللهههه!

نقل اینه که آخه بچه نفهم! وقتی عر میزنی و میگی من 20 تا بستنی می خوام و بهش میرسی، خوب بعدشم میترکی از دلدرد! دیگه چند تا پالایشگاه نفت رو بلعیدن اونم توی چند دهه که دیگه جای خود داره! همینش جای پژوهش و تفحصه که چه جوری زنده موندی هنوز؟ آها امدادهای غیبی؟ خب این مبحثو به فارغ التحصیلای دانشکده معارف واگذار می کنیم! (لطف می کنیم!)

من در حال طرفداری از هیچ شخص خاصی نیستم. اصلا آره خواهر همه ناتو و دزد و کلاهبردار و مال مردم خورن اما جلوی من یکی این اصطلاحای سوسیالیستی رو به کار نبر که حالت تهوعم عود می کنه! تو رو خدا! جون مادرت! خوی کاخ نشینی! !!!!


ببخشید کسی ایجا یه گله پابرهنه ی آمریکای لاتینی رو ندیده که داشتن میدویدن طرف مرزای آمریکا؟!!!!


در پی آن نوشتیم که: چه تشبیهی! واقعا خیلی پسرونه س این مدل طرز بیان! نیس؟! بانوی ارغوانی!!!! چه اسم ها هم ما گذاشته ایم برای خودمان!

ارسال شده در زندگی. برچسب‌ها: . 3 Comments »

چه بسیارند دانم ها؛ ولیکن من، نمی دانم!

سلام.

ارغوانی هستم! یه وبلاگ نویس کاملا آماتور. حدود 2 سال پیش هم یه مدت وبلاگ نوشته بودم اما ولش!

در طول چندماه آینده یکی از غیرقابل خارش ترین کله های دنیا متعلق به من خواهد بود! خب من هم هوس کردم در این شرایط بچه کنکوری بودن! وبلاگ بزنم! هوس است دیگر! تازه! کی بوردم هم خراب است و این چنین هوسی کرده ام! یک هوسی است مثل هوس توت فرنگی در نیمه بهمن ماه و ساعت 2 بعد از نیمه شب!

to be honest، نمی دونم اینجا می خوام چه اطلاعاتی رو از خودم بگذارم توی پروفایل نمی دونم چی می خوام بنویسم نمی دونم کدوم روی خودمو دوس دارم که اینجا نشون بدم. بدبختی 2 تا رو هم که نداریم فقط ! حداقل 7-8 تا روی قابل تفکیک داریم!… دیگه نمی دونم دلم می خواد به چیا تظاهر کنم و به چیا نه؟ نمی دونم اصلا باید اسم خودمو می ذاشتم بانوی ارغوانی یا دختر ارغوانی؟ نمی دونم علاوه بر این اسم نیاز به یه اسم دیگه هم دارم برای برقرار کردن ارتباط بهتر با کسی که اینا رو می خونه؟!

همه ی اینا به آینده بستگی داره و به مخاطبام!

ولی چندتا چیزو می دونم: این وبلاگ قرار نیست بتونه مختصاتی از من به دست بده که کسی با خوندنش بتونه حدس بزنه کیم! (wow! حالا نکه خیلی مشهورم!) نه بابا منظورم اینه که دوس ندارم این وبلاگم پیش کسایی که می شناسندم لو بره چون دیگه نمی تونم هر مزخرفی توش بنویسم و آزادیم از بین می ره. راستش وبلاگ قبلیم رو هم همینطوری سوزوندم و هنوز هم خاطره ش بخش مهمی از تراژدیهای زندنگانیمه!

یه چیز دیگه هم اینه که من قلمم متغیره، نمی تونم همیشه جدی یا سبک یا محاوره ای یا طنز یا علمی و یا هر حالت منحصر به فرد دیگه ای بنویسم. من مثل هر آدم طبیعی به چندین گونه اینجا سخن خواهم راند و … الفاتحه مع الصلوات که دیگه می خوایم بریم درس بخونیم!


پی نوشت: چنانکه گذشت! وبلاگنویس کاملا آماتوری هستم. خیلی قربون دستتون می رم اگه پیشنهادی و کمکی در این مینه بتونین به من انتقال بدین! چه محتوایی چه تکنیکی و …

ارسال شده در زندگی. 1 نظر »

Hello world!

purple_plasma_ball

سلام

بانوی ارغوانی هستم

ارسال شده در Uncategorized. 1 نظر »